فردریش ویلهم نیچه که شخصیت اصلی کتاب وقتی نیچه گریست است، در سال ۱۸۴۴ در نوه وزرای لوتری متولد شد. زمانی که فردریش ۵ ساله بود، پدرش به دلیل “نرم شدن مغز” درگذشت و او را مجبور کردند وارد جمعی از مادربزرگ، مادر، خواهر و خاله‌ هایش شود که در نهایت برای او بیگانه شدند. نیچه پس از تحصیل ابتدا الهیات و سپس فیلولوژی کلاسیک و درنهایت به فلسفه روی آورد و آنقدر دانشجوی فعالی بود که بدون اینکه پایان نامه ای را به پایان رسانده بود، هم دکترا و هم کرسی استادی در دانشگاه بازل گرفت.

اولین کتاب او، تولد تراژدی، در باب علم همجنس‌ گرایان و  کتاب بعدی با عنوان انسان بیش از حد انسان  منتشر شد، اما نیچه برای خوانندگان احترامی قائل نشد. فیلسوف فرهنگ سخت‌ گیر و مستبدی داشت که از حبس شغلش و همکاران دانشکده‌ اش متنفر بود و پس از چند سال دانشگاه را به‌ دلیل یک زندگی سخت و ساده برای شغل نویسندگی در خشم، انزوای تاریک و زهد جنسی ترک کرد.

آشنایی نیچه با لو سالومه در کتاب وقتی نیچه گریست

در این کتاب می خوانیم که در سال ۱۸۸۲ دوست نیچه به نام پل ری، او را با لو آندریاس سالومه ۲۲ ساله، یک فمینیست درخشان، زیبا و با رفتاری جسورانه و غیر متعارف و روانکاو آینده آشنا کرد. در بین آن ها یک رابطه فیثاغورثی دلخراش شکل گرفت که در آن هر دو مرد به طور یکسان مورد ضرب و شتم لو قرار گرفتند و چنان مسخره شده بودند، اما با عفت از او دور شدند که در نهایت نیچه از او به عنوان “درنده ای در لباس یک حیوان خانگی” یاد کرد و با چنان ناامیدی به ایتالیا رفت که دوستانش از خودکشی وی می ترسیدند.

آغاز درمان نیچه

دکتر یوزف برویر در آن زمان تنها ۴۰ سال داشت، دو سال از نیچه بزرگتر، اما پدر پنج فرزند، یک پزشک و فیزیولوژیست برجسته در وین، یک مرجع اصلی در تعادل و تنفس، بود که در کتاب وقتی نیچه گریست یک دوست و مربی ۲۶ ساله در کنار او بود. این دوست کارآموز وی به نام زیگموند فروید و پیشرو در زمینه روانکاوی هم بود.

پیش از این، برویر هیستری برتا پاپنهایم، معروف به “آنا او” را درمان کرده بود. از تاریخچه روانکاوی برویر می توان به نوعی «گفتگو درمانی» که در آن آنا او را مجبور به یادآوری تجربیات دردسرسازش تحت هیپنوتیزم را کرد و متوجه شد که علائم عصبی او زمانی که فرآیندهای ناخودآگاه در معرض هوشیاری قرار می گیرند، ناپدید می شوند، اشاره کرد. برویر در حالی که هیچ بیمار دیگری را با روان درمانی معالجه نکرد، تکنیک و نتایج خود را به طور کامل با فروید در میان گذاشت و در نهایت در سال ۱۸۹۵ در مطالعات هیستری با او همکاری کرد.

فرض تخیلی کتاب وقتی نیچه گریست این است که لو سالومه از درمان آنا او شنیده است و برویر را در تعطیلاتش در ونیز شکار می کند و به وضعیت خود با ری و نیچه اشاره می کند و برویر را به مشورت دعوت می کند. برویر می ترسید که سالومه به زودی خودش را تسخیر کند و اینکه آینده فلسفه آلمان در عدم تعادل قرار گیرد.

تشریح حالت نیچه در کتاب وقتی نیچه گریست

نیچه دارای مجموعه ای از علائم بالینی از جمله سردرد، حالت تهوع، کوری، بی خوابی و سرگیجه همراه با افسردگی نیچه بود. بیست و چهار تن از بهترین پزشکان اروپا نتوانسته‌ بودند هیچ کمکی به او  کنند، زیرا او یک بیمار غیرمعمول بدبین و سخت است: «نیچه فوق‌العاده به مسائل قدرت حساس است. او از درگیر شدن در هر فرآیندی که تصور می کند قدرت خود را به دیگری تسلیم می کند، خودداری می کند. او در فلسفه خود جذب یونانیان پیش از سقراط می شود، به ویژه به مفهوم آگونیس آنها دقت می کند و این اعتقاد را دارد که فرد فقط از طریق رقابت، مواهب طبیعی خود را توسعه می دهد و عمیقاً به انگیزه های هر کسی که از رقابت چشم پوشی می کند و ادعا می کند که نوع دوست است، بی اعتماد است.

مربی نیچه در این امور شوپنهاور است و او نیز معتقد است هیچ کس نمی خواهد به دیگری کمک کند. در عوض، مردم فقط آرزوی تسلط و افزایش قدرت خود را دارند. چند باری که او قدرت خود را به دیگری تسلیم کرد، در نهایت احساس ویران شدن و عصبانیت می کرد. این اتفاق در مورد ریچارد واگنر افتاد و من معتقدم که اکنون در مورد من اتفاق می افتد.

نیچه کتاب وقتی نیچه گریست

بستری شدن نیچه

راه حل مبتکرانه دکتر بروئر این است که نیچه را تحت نام اکهارت مولر در کلینیک لاوزون بستری کند، سردردهای میگرنی او را با ارگوتامین کاهش دهد و او را به مکالمات مکرر سوق دهد که در آن فیلسوف سعی می کند، پزشک داخلی را از ناامیدی خود شفا دهد. اعتراف می کند: «افکار بیگانه و پلید به من حمله کرده و به من حمله می کند.

با وجود اینکه من به همسر و فرزندانم اهمیت می دهم، آنها را دوست ندارم! در واقع از زندانی شدن توسط آنها بدم می آید. من شجاعت ندارم، یعنی شهامتی برای تغییر زندگی یا ادامه زندگی کردن در من نیست. من دلیل زندگی را از دست داده ام و زندگی من فاقد هدف و همه چیز است. من درگیر پیری هستم و اگرچه هر روز به مرگ نزدیک تر می شوم، از آن می ترسم. با این حال، گاهی اوقات خودکشی به ذهن من خطور می کند.»

چیزی که او فوراً اعتراف نمی کند این است که شباهت بیشتری با وضعیت نیچه دارد: او توسط یک اشتیاق ناامیدکننده نسبت به بیمار هوس انگیز سابق خود، برتا پاپنهایم، که نام کوچک مادرش بود، شکنجه می شود، که اغلب بازوی او را برای حفظ تعادل نگه می داشت. با سر در دامان او به خواب رفت، او را “پدر کوچک عزیزم” خطاب کرد، که اگر پدر او خوانده نمی شد، الهام بخش صدها خیال از افزایش زندگی و رضایت جنسی بود.

درمان برویر در کتاب وقتی نیچه گریست

در ابتدا، نیچه با اتریشی با جملات مورد علاقه خود را بازگو می کند: “آن کسی که هستی شو” و “هر چیزی که مرا نکشد، من را قوی تر می کند.” و سپس اقدامات غیرمتعارف و طنزآمیزتری را امتحان می کند.

نیچه به او دستور داد که فهرستی از ده توهین تهیه کند و تصور کند که آنها را به سوی برتا پرتاب کند. بعد، نیچه او را تشویق کرد که زندگی با برتا را تصور کند و سپس مجموعه‌ ای از صحنه‌ ها را تجسم کند: نشستن روی میز صبحانه و تماشای او با پاها و دست‌ های پر از اسپاسم، چشم‌ های متقاطع، لال، گردن‌ چرخ، توهم‌ آمیز، لکنت زبان و … . سپس نیچه تصاویر ناخوشایندتری را پیشنهاد کرد: برتا در حال استفراغ، نشستن روی توالت، برتا با درد زایمان ناشی از حاملگی کاذب و … ، اما هیچ یک از این آزمایش‌ ها نتوانستند جادوی تصویر برتا را از بین ببرند.

نیچه محاسبه کرد که [بروئر] تقریباً صد دقیقه در روز را صرف وسواس فکری خود می کرد، که بیش از پانصد ساعت در سال می شد. به گفته او، این بدان معناست که در بیست سال آینده، برویر بیش از ششصد روز بیداری ارزشمند را به خیالات خسته کننده و غیرقابل تخیل برتا اختصاص خواهد داد، اما بروئر از چشم انتظاری ناله کرد و به وسواس ادامه داد.

دوستی نیچه و برویر

دوستی و رفاقتی که به تدریج بین بروئر و نیچه ایجاد می شود، در نهایت هر دو مرد را به شفا و رستگاری می کشاند، زیرا می آموزند که چگونه کاملاً همان چیزی که هستند شوند و تعقیب موضوع مورد اراده را از تعقیب خود میل متمایز کنند، و ابتدا ” آنچه را که لازم است و پس از آن به دوست داشتن آنچه اراده شده است، بپردازند.»

کتاب وقتی نیچه گریست اولین رمان اروین دی. یالوم، استاد روانپزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه استنفورد و نویسنده اولین متن مهم در روان درمانی گروهی و همچنین روان درمانی وجودی، هر روز کمی نزدیکتر می شود (با جینی الکین) ) و جلاد عشق، کتابی از روایات واقعی درباره بیماران یالوم و خودش است. مانند این کتاب آخر، وقتی نیچه گریست، پرتره دوستانه‌ اش از مسابقه شطرنج به همراه روانکاوی است، که مخاطب را جذاب می کند، اما جذابیت بیشتری در برداشت ایده‌ های فردریش نیچه در مورد معضل بزرگ وجود انسان یعنی مرگ، آزادی، تنهایی و مشکل یافتن معنا در زندگی، دارد.

روی دیگری از ری نیچه

در حالی که نیچه در این کتاب به همان اندازه که «متکبر، ساینده، و خشمگین» است و در زندگی نامه او نیز دیده می شود، اما در دستان یالوم هم دلسوز، قانع کننده و به طرز عجیبی جذاب است. حتی طرح‌ های یالوم از زیگموند فروید و ماتیلد بروئر و زندگی داخلی اروپایی حس واقعیت تاریخی را دارد، اما او روشن می‌ کند که بیشترین علاقه‌ اش در صفحه به صفحه بحث‌ های اغلب اجباری، اما به شدت بدیع است.

در یک نقطه، یالوم از قول نیچه می‌ گوید: «تو به کتاب‌ های من نگاه کرده‌ ای. شما می دانید که نوشتن من به این دلیل موفق نیست که من باهوش یا دانشمند هستم. نه، به این دلیل است که من این جسارت و تمایل را دارم که از آسایش گله جدا شوم و با تمایلات قوی و شیطانی روبرو شوم… آیا می دانید سؤال واقعی برای یک متفکر چیست؟» برای پاسخ مکث نکرد. “سوال واقعی این است: چقدر حقیقت را می توانم تحمل کنم؟”

روشنفکری و زیرکی یالوم به دلیل بینش آگاهانه او از تفکر وجودی است و تولد روانکاوی، به این دلیل است که او غریزه یک رمان نویس خوب را داشت که به شخصیت های درخشانش اجازه می داد، آنطور که هستند باشند و صحبت کنند.

لوسالومه در کتاب وقتی نیچه گریست

در کمین گشایش اولین رمان روانپزشک اروین یالوم، نویسنده کتاب پرفروش جلاد عشق، فضای ضعیفی برای نامگذاری “امشب برای ما چه بازی می کنی، آقای لیست؟” و دیگر داستان های روان درمانی بود.

یوزف بروئر، که در تاریخ به عنوان یکی از بنیانگذاران روانکاوی مشهور است، در پاییز ۱۸۸۲ تعطیلات خود را در ونیز می گذراند. دکتر میانسال و بسیار موفق توسط یک زن جوان زیبا و قدرتمند به نام لو سالومه ملاقات می شود. او یک تحلیلگر برجسته، دوست نزدیک فروید، معشوقه ریلکه است، اما در این صبح ونیزی که با بروئر در یک کافه ملاقات می کند، او فقط نگران یک دوست فعلی است، یک فیلسوف بیمار و ناراضی که در آستانه خودکشی است.

لو با زیبایی، اقتدار و نگرش‌ های آزادانه‌ اش، بروئر را که در یک بحران زناشویی قرار دارد، طلسم می‌کند. او را متقاعد می کند که این نابغه ناشناخته، فردریش نیچه را متقاعد کند که در وین با او مشورت کند.

در ذهن یهودی شریف برویر، شبح فراولین سالومه به وسواس قدرتمند او، «آنا او» می‌ پیوندد. آنا او همان بیمار اخیر او برتا پاپنهیم است. برویر با استفاده از مسحورسازی، با برتا در مورد درمان نسبی و موقت علائم هیستریک و با استناد به علت اصلی آنها صحبت کرده است. رابطه درمانی شدید به پایان بدی رسیده است، به طوری که برتا تحت یک زایمان کاذب قرار می گیرد و همسر تحسین برانگیز بروئر، ماتیلد، دچار تنش هیستریک می شود.

این مطلب را حتما بخوانید  کتاب انسان خردمند اثر یووال نوح هراری

لوسالومه و نامزدش و نیچه /کتاب وقتی نیچه گریست

رابطه فروید و برویر

فانتزی‌ های بردن برتا به آمریکا برویر را مورد حمله قرار می‌ دهد، زیرا در روال وینی‌ اش، اوی جنگنده‌ اش را متوقف می‌ کند تا به یک همکار جوان و دوست‌ داشتنی پزشکی یعنی سیگ کمک کند. او فروید را به خانه می برد، جایی که ماتیلد برای او حمام گرم می کند، سپس کتانی تازه و یک غذای اشتها آور به او پیشنهاد می کند.

ماتیلد با رد کردن دعوت نیمه دلانه شوهرش برای غذا خوردن با آنها به آشپزخانه یا اتاق کودک می رود. او به وسواس عاشقانه او مشکوک است و جایگاه خود را می داند. صحنه داخلی نشان دهنده رابطه چندان دور از واقعیت رابطه گرم پدرانه بروئر با فروید نیست، تا زمانی که بروئر او را طرد کرد. تصویر کوتاه فروید جوان، جاه طلب، ایده آل گرا، کنجکاو، قوی و معتبر به نظر می رسد. جزئیات خانه بورژوایی نیز با «وان سفید بزرگ، که به طور معجزه آسایی با چنگال‌ های برنجی شیرین گربه پوشیده می شود» و رایحه‌ی هویج و سوپ جو کرفس نیز همینطور است.

یالوم در جزئیات دوره عالی است، اما فصل بعدی نیچه را معرفی می کند و دنیای احساسی به خاطر دنیایی از ایده ها رها می شود. برویر فیلسوف را یک مهره سخت برای شکستن می یابد. علائم جسمی او به طور واضح از میگرن ناشی می شود، اما چگونه می توان به ریشه اضطراب او رسید؟ در جستجوی پاسخ، رمان عملاً تبدیل به گفت و گوی بین دو مرد می شود. در نهایت برویر مجبور است وانمود کند که دچار اضطراب است و برای درمان به فیلسوف متکی است، البته این در واقع یک تظاهر نیست.

تمایل برویر به درمان در کتاب وقتی نیچه گریست

برویر خود را وابسته به بازدیدهایش از درمانگاهی می بیند که نیچه در آن اقامت دارد. آنها با هم در درمان با صحبت کردن فرو می روند. به خواسته ها و ترس های ناخودآگاه حمله می کنند. برویر و نیچه در ۳۰۰ صفحه درباره ایده ها بحث می کنند. آدمی بین تحسین نظم نویسنده و امتناع او از رفتن به صحنه‌ های هیجان‌ انگیز «بر اساس زندگی» و عصبانیت از این که خواننده عادی را با درام و رنگ‌ آمیزی بیشتر مهمان نکرده، سرگردان است. در کل احساس می‌کنم با ایده‌ های کمتر و زندگی بیشتر می‌ توانستیم این کتاب را بخوانیم یا اینکه ایده ها باید شگفت انگیزتر بود.

من با این نیچه قانع نیستم، البته زنده کردن یک نابغه بسیار دشوار است و احتمالاً این کار تنها از طریق کیفیت افکار بیان شده او، انجام می شود. برویر تخیلی تحسین‌ برانگیز، با قصارهای نیچه پدید می‌ آید و به ما می گویند: «ما بیشتر عاشق میل هستیم تا آرزو» و «ایمن زیستن خطرناک است». این جملات برویر را شوکه می کند و او آنها را یادداشت می کند. اگر او از این مشاهدات بسیار شوکه شده بود، می‌ توان پیش‌ بینی کرد که توسط فرویدهای بعدی دچار برق گرفتگی شده است و خدا را شکر که او هرگز اسکار وایلد را ملاقات نکرد. نیچه خیال‌ انگیز، بدون اندیشه‌ های خیره‌ کننده اش، صرفاً مردی پرمخاطب، احمق، بیهوده و نسبتاً بی‌ علاقه به نظر می‌ رسد.

فصل های زیبای کتاب وقتی نیچه گریست

گفتگوی طولانی نیچه با برویر  نشان می دهد که از این واقعیت رنج می‌ برد که اکتشافات خود نهایی آنها در فصل‌ های آغازین پیش‌ بینی می‌شود. عنصر غافلگیری به شکلی ساختگی به روشی رخ می دهد که برویر از وسواسش نسبت به برتا بکاهد. او از خانواده‌اش فرار می‌کند، اما به شیوه‌ای امن فاش کردن نحوه انجام آن، لذت خواننده را از بین می‌برد و مشاهده او از برتا با یک دکتر جدید و جوانتر، و تراشیدن ریش او توسط یک آرایشگر ونیزی، قسمت های به یاد ماندنی کتاب است.

این نشاط دیرهنگام نشان می دهد که یالوم می توانست مبتکرتر و جسورتر باشد. او کمی بیش از حد امن نوشته است و این ایمن بودن در واقع می تواند، خطرناک باشد. به ویژه،مطالبی که در مورد آن صحبت می شود، اما به ندرت در متن با آن مواجه می شوید. حتی لو سالومه و برتا پاپنهیم به راحتی در دسترس برویر بودند. برتا که در راه خودش مانند لو سالومه قدرتمند بود، بر بیماری روانی خود غلبه کرد و سرانجام به یک مددکار اجتماعی برجسته در آلمان تبدیل شد. حیف به نظر می رسد که نویسنده نگذاشت دو شخصیت از این دست به عنوان جاذبه های اضافی روی صحنه بروند. آنها شاید فقط به تبدیل یک رمان فکری جالب، به اثری پرشور کمک کرده باشند.

تریبون شیکاگو : «قرار دادن نیچه در طلوع روانکاوی»

فردریش نیچه فیلسوفی بود که اندیشه و زندگی او چنان به هم گره خورده بود که نمی توان آن دو را از هم جدا کرد، مردی که فلسفه خود را تا سرحد جنون و مرگ پیش برد. تا آنجا که من می‌ دانم، هیچ‌ کس تراژدی‌ ای را که نیچه به نمایش گذاشته است، در هیچ داستانی نمایش نداده است. احتمالاً به این دلیل که در زندگی و افکار او چیزهای زیادی وجود دارد، که ما نمی‌ خواهیم با آنها روبرو شویم. اما اکنون اروین یالوم، روانپزشکی که کتاب های پرفروش داستانی و غیرداستانی زیادی را نوشته است، متعهد شده است که این موضوع را در داستان تجسم بخشد.

یالوم که رمان نویس نیست، درک محکمی از اندیشه نیچه و مهارت های یک نمایشنامه نویس چیره دست برخوردار است. در واقع، کتاب وقتی نیچه گریست، بهترین نمایشنامه نویسی اندیشه یک متفکر بزرگ، پس از «سناریوی فروید» سارتر است.

یالوم یک آزادی کوتاه اما مهم را با تصور آخرین هفته‌ های سال ۱۸۸۲ انجام می‌ دهد، زمانی که نیچه در عذاب شکست رابطه «فیثاغورثی» خود به همراه پل ری نویسنده و شخص روشنفکر بی‌ رحم و زیبا، لو آندریاس سالومه بود به عنوان موفق‌ ترین شخصیت داستان  یالوم معرفی شد، اما یالوم در پس‌ گفتار، اعتراف می‌ کند که برای ایجاد توالی کاملاً قابل قبول از وقایع، حسی از نگرانی انسانی به سالومه داده است.

سالومه واقعی نیچه را به سختی با نگاهی به عقب انداخت، اما در اکتبر ۱۸۸۲، سالومه تخیلی یالوم با دکتر ژوزف بروئر، پزشک مشهور وینی، از ترس این که ممکن است نیچه به خاطر شکست رابطه عاطفیشان دست به خودکشی بزند و در نتیجه آینده را به خطر بیندازد، مشورت می کند.

دکتر دی یالوم نویسنده کتاب وقتی نیچه گریست

معرفی نیچه به وسیله برویر در کتاب وقتی نیچه گریست

نیچه در این زمان تقریباً ناشناخته است، علیرغم اینکه چهار کتاب ناراحت کننده خود را نوشتهاست و اولین آنها، تولد تراژدی، عملاً به عنوان جوانترین استاد دانشگاه بازل به کار او پایان داد. از آن زمان، او به دنبال یک بخشندگی است و با وجود چندین بیماری جسمی در حین نوشتن سحر، انسان، بیش از حد انسانی، و علم همجنس‌ گرایان می بینیم، که فروش آن‌ ها آنقدر کم بوده است که نیجه ادعا می‌ کند خوانندگانش را به نام می‌ شناسد.

سالومه نسخه‌ هایی از دو کتاب اخیر نیچه را به برویر داده است و جذابیت‌ های زیادی بر دوش او گذاشته است تا ناامیدی نیچه را درمان کند بدون اینکه بیمار هدف درمان را بداند. بیمار گمان می کند درمان او برای مشکلات بینایی و شکایات گوارشی است. سالومه مطمئن است که برویر می تواند این کار را مدیریت کند، زیرا از موفقیت او در درمان هیستری «آنا او» شنیده است، که بیمار بنیانگذار روانکاوی خواهد شد.

برویر از یک دانشجوی پزشکی دیگر، مرد جوانی گیج و بی جهت به نام زیگموند فروید که استعداد زیادی در تشخیص شهودی نشان داده است، در برنامه ریزی استراتژی برای بستری شدن نیچه در بیمارستان و یافتن ریشه مشکلات او که در اولین مشاوره های پیچیده آنها متوجه شده، کمک می گیرد و با اصرار به فیلسوف مبنی بر اینکه درد و رنج عاطفی اصل مولد اندیشه اوست، کار را پیش می برد.

دو جمله “گرانیتی” نیچه که به بروئر گفته شد”، عبارتند از: “آن چیزی که هستی شو” و “هر چیزی که مرا نکشد، من را قوی تر می کند”.

آنا او در کتاب وقتی نیچه گریست

رنج های برویر

عارضه دیگر، رنج عاطفی خود بروئر برای درمان «آنا او» است، که با یک حاملگی هیستریک و یک فروپاشی عصبی کامل ناشی از تخیلات بروئر که معشوق او است، به طرز فاجعه باری به پایان رسیده است.

برویر با ارائه فرصتی به نیچه برای کمک به او، از طریق تحصیل در فلسفه وجودی (“به من بگو چگونه زندگی ام را تغییر دهم”)، در حالی که میگرن نیچه را که به یک بحران تقریباً کشنده رسیده است، مانع از انتقال بیمارش به بیمارستان می شود و پس از رد اولیه تلاش های برویر برای “درمان” عمیق تر، کنترل می کند.

یالوم کار خوبی انجام می‌ دهد و نشان می‌ دهد که دوگانگی، بلندنظری، اضطراب، انکار و قدرت در انگیزه‌های هر دو «بیمار» نقش قوی بازی می‌ کند، که هر کدام فکر می‌ کنند یا وانمود می‌ کنند، دارند با دیگری درست رفتار می‌ کنند.

بروئر می‌ داند که مؤثرترین تاکتیک او تسلیم صادقانه در برابر «آزمایش‌ های فکری» نیچه است و ما با مشاهده هر مشاوره و خواندن مواردی که هر «پزشک» در مورد رفتار و افکار دیگری می‌ نویسد، پیشرفت این دوئل معنوی را تماشا می‌ کنیم.

تلاقی مرگ و زندگی در کتاب وقتی نیچه گریست

بدین ترتیب یالوم با تبدیل «ایده‌ های» نیچه به یک موضوع عاطفی مرگ و زندگی برای بروئر، رمانی از ایده‌ ها و داستانی هیجان‌ انگیز را به هم می‌ بافد و در این فرآیند، هر دوی آن‌ ها به قلمرو اثربخشی دائمی درمان ناطق که فروید آن را به عنوان روانکاوی اصلاح می‌ کند، گسترش می‌ دهند. از آنجایی که می دانیم فروید بی حوصله اما هوشیار سرانجام اندیشه غربی را از این میکروب متحول خواهد کرد، نبوغ آینده او سایه ای عظیم و طعنه آمیز بر نقش مماس او در اینجا می اندازد، اگرچه این هیپنوتیزم بروئر و با استفاده از درمان بر روی مخترعش، است که به اوج می رسد.

در همان زمان در کتاب کتاب وقتی نیچه گریست می‌بینیم که نیچه از طریق درمان، ایده‌ هایی را می‌ بیند که در «پسر» خود، زرتشت، که اندیشه‌ اش برای اولین بار کاملاً در ذهن فیلسوف منسجم می‌ شود، درست نه ماه پس از ملاقات با سالومه می نویسد.

در طول مسیر، خواننده مجبور است دیالوگ‌ های بی‌ معنای فیلمنامه را با هم بخواند، اما این که در مسیر باقی بماند، فارغ از دانش قبلی‌ اش درباره فلسفه، تضمین شده است. خواننده متوجه می شود که اندیشه نیچه همان چیزی است که همه ما زندگی می کنیم، چه بخواهیم و چه نخواهیم.